پیشــوای آزادگان
وبلاگی با موضوع عاشورا

سلام خدا بر تو ای اعرابی، نام این سرزمین چیست؟

به اینجا غاضریه می‌گویند!

خواهر نفس راحتی می‌کشد...

ای مرد آیا نام دیگری هم دارد؟

آری به آن نینوا نیز می‌گویند!

خواهر نفس حبس شده در سینه را رها می‌کند...

خدا را شکر...

اما برادر دست بردار نیست...

آیا نام دیگری دارد؟

بلی، اینجا را کربلا نیز می‌نامند...

کربلا!؟ کرب و بلا!؟

نگاه خواهر به برادر خیره مانده و نفسش در گلو حبس، به یاد مادر افتاده، آن زمان که کفن‌ها را تقسیم می‌کرد...

برادر به کاروان نگاهی می‌کند، عباس را می‌بیند در کنار کودکان، اکبر را می‌بیند در کنار کجاوه‌ها، و اصغر را می‌بیند در آغوش دختر سه ساله‌اش، نگاهش با نگاه ملتمسانه‌ی خواهر گره می‌خورد...

نگاه خواهر؛ برادر را می‌سراید:

دل من غرق تمناست بیا برگردیم

عاشقی با تو چه زیباست بیا بر گردیم

سرزمینی که تو را عاقبت از من گیرد

آری ای یار همین جاست بیا برگردیم

...برادر نگاهی به آسمان می‌اندازد و زبان گشوده و می‌گوید: اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء

برچسب‌ها: کربلا

نوشته شده در تاریخ 1394/08/23 توسط Behzad Naghel
خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزّوجَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ، مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَته.(علل الشرایع، ص 9)

حضرت امام حسین علیه السّلام در میان اصحاب خود فرمود: اصحاب من! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستیدند از پرستش دیگران دست می‌کشند.

مردى عرض کرد یا ابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدایت معنى معرفت خدا چیست؟ فرمود: همان معرفت و شناخت اهل هر زمانى است، امام زمان خود را.

آفرینش انسان‌ها بر اساس فطرت توحیدی و با رهنمودهای وحی و انبیا و در سایه‌ی ادراک‌های عقلی، انسان را به شناخت پروردگار رهنمون می‌شود. اگر بشر ندای فطرت را بشنود و دعوت انبیا را گوش کند و بپذیرد و در زندگی عقل را راهنمای خویش قرار دهد، هم از «معرفت» برخوردار می‌شود، هم از «محبت خدا» و هم از «عبادت پروردگار». هر کس خداوند را بیشتر بشناسد، او را بیشتر می‌پرستد. این شناخت باید به مرحله قلبی و ایمانی برسد.

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند؟           مولانا

باید طعم شیرین محبت و معرفت خدا را چشید، تا بتوان عارفانه و عاشقانه او را عبادت کرد.

مرحوم شیخ صدوق رحمت الله علیه بعد از نقل این روایت می‌گوید: اهل هر زمان باید بشناسند و بدانند که خدا ایشان را وانگذاشته و زمین را خالى از امام معصوم ننموده است، کسى که بپرستد خدائى را که حجت براى مردم قرار نداده او خداى واقعى را نپرستیده دیگرى را پرستش نموده است.

برچسب‌ها: حکمت‌های حسینی

نوشته شده در تاریخ 1394/08/06 توسط Behzad Naghel

کربلایه گلدی چون پیغمبر عاشورا گونی

گوردی برپادور او چولده محشر عاشورا گونی

گوردی بیر یاندان گلور هل ناصر و ینصر سسی

عرشه چخمش بیر طرف هل من مبارز نعره‌سی

بیرطر‌فده ئولدورللر بیر غریب و بی‌کسی

جمع اولوب یوزمیند‌ن آرتوق لشگر عاشورا گونی

نیزیه تکیه قیلوب بیر شاه بوینوندا کفن

یوز دوتوب درگاه حقّه کای خدای ذولمنن

بو حسین بو کربلا بو شمر بو نازک بد‌ن

بو خد‌نگ و نیزه و بو خنجر عاشورا گونی

اول بدن کی بسلمیش‌دی جان ایچینده مصطفی

گوردی دوشموش پاره پاره قان ایچینده مصطفی

آشدی باشین آغلادی میدان ایچینده مصطفی

نالیه گلدی تماماً گویلر عاشورا گونی

کاش کی ویران اولیدی بو سپهر بد ثبات

آغلیاندا نعش دورینده سوسوزلیق‌دان بنات

آخدی اشگ دیده‌ی زینب کیمی آب فرات

لبلرین اَمدی عطشد‌ن اصغر عاشورا گونی

مست ائدوب پیر مغان یتمیش ایکی مستانه‌نی

مجلس ذرّاتیده نوش ائتدیلر پیمانه‌نی

کربلاده گوردیلر چون طلعت جانانه‌نی

دوشدیلر مدهوش و بی‌خود یک‌سر عاشورا گونی

شاد ابوسفیان اولوب قالدی پیمبر رنجیده

اوینادی بخت یزید بی‌حیا شش پنجیده

ماته دوشدی شه پیاده عرصه‌ی شطر‌نجیده

فیلیدن سالدی وزیری اشقر عاشورا گونی

قیلدی جلوه لمعه‌ی نور خدا مشکاتیده

اوینادی رندان کهنه تخته‌ی ذرّاتیده

طاس زرّین ولایت قالدی چرخ ماتیده

پنج و شش‌د‌ن خالی اولدی ششد‌ر عاشورا گونی

فارغ اولدی شمر لامذهب چو کار شاهید‌ن

الده خنجر خیمه‌گاهه گلدی قتلگاهید‌ن

نه پیمبرد‌ن حیا ائدی نه خوف اللهیدن

هر نه بیلدی ایلدی اول کافر عاشورا گونی

وئردی فرمان ابن سعد بی‌مروت لشگره

وردیلار اوت خیمه‌گاه عترت پیغمبره

جمع اولوب یک‌سر زنان کوفه زیب و زیو‌ره

قالدی زهرا قزلاری بی‌معجر عاشورا گونی

یا علی قالدی حسین تک نینوایه گلمدون

چون چاغیردی گل بابا ئولدوم هرایه گلمدون

خیبره گئتدون ند‌ن بس کربلایه گلمدون

یا علی صوتیله دولدی چوللر عاشورا گونی

ای خلیله آتش نمرودی گلزار ائیلین

وادی ایمنده موسائیله گفتار ائیلین

یوسفی سلطان مصر و «شمسی» عطّار ائیلین

گلمدون قالدی حسین بی‌یاو‌ر عاشورا گونی

شعر: مولانا شمس عطار اردبیلی

برچسب‌ها: شعر ترکی

نوشته شده در تاریخ 1394/08/03 توسط Behzad Naghel

قالب وبلاگ