پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
آیه 12 سوره حجرات: یَّاءَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُواْ وَلاَ یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً اءَیُحِبُّ اءَحَدُکُمْ اءَن یَاءْکُلَ لَحْمَ اءَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّاللّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ
ترجمه: اى کسانى که ایمان آوردهاید! از بسیارى از گمانها دورى کنید، زیرا بعضى گمانها گناه است(و در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضى از شما دیگرى را غیبتنکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد! پس آن را ناپسند مىدانید و از خداوند پروا کنید، همانا خداوند توبه پذیرمهربان است.
آنچه که زندگی انسان را از سایر حیوانات متمایز میکند و به آن رونق و حرکت و تکامل میبخشد، روحیه همکاری گروهی است و این در صورتی امکانپذیر است که اعتماد و خوشبینی بر همگان حاکم باشد و افراد به دور از هر گونه سوءظن و بدگمانی باشند، چرا که سوءظن اساس اعتماد متقابل را درهم میکوبد، پیوندهای تعاون را از میان برداشته و روحیه اجتماعی بودن را تضعیف میکند.
در زندگی فردی نیز اگر انسان با افکار منفی یعنی احساس ناتوانی و خودکمبینی همراه باشد در حقیقت سیستم دفاعی خود را علیه خویش فعال نموده و زمینهساز شکست درونی خویشتن میشود، به عبارت دیگر همه ما اگر به طور مداوم اندیشهها و افکار منفی را در سر بپرورانیم و از کاه، کوهی بسازیم و تمام رفتارهای دیگران را حمل بر دشمنی و تحقیر نماییم، به تدریج این افکار منفی بر ما مسلط میشود و ناخودآگاه بخش عظیمی از تواناییهای بالقوه و بالفعل خود را هدر میدهیم و در نتیجه بیحوصله، افسرده، عصبی و ناتوان میشویم، همه چیز و همهکس در نگاه ما منفی، غمانگیز و ناامیدکننده خواهد بود و از آنچه داریم هیچ لذتی نمی بریم و احساس خوبی هم نداریم.
بنابراین، بدبینی سرچشمه همه ناراحتیهای روحی و روانی و موجب اضطراب و نگرانی است و شخص بدبین، بیشتر از دیگران غمگین، خود خور و ناراحت است و به علت گمانهای بدی که درباره اشخاص و پدیدهها دارد، بسیار در رنج و عذاب درونی است. در نتیجه از همنشینی با دوسـتـان و رفـت و آمـدهـای مـفید اجتناب میورزد و به تنهایی و عزلت بیشتر تمایل دارد و از شادی و نشاط روحی بیبهره است و شاید کار به جایی برسد که از همه کس و همه چیز هراس پیدا میکند و هر تحرکی را از سوی هر کس به ضرر خود میبیند و چنین تصورمی کند که همگان کمر به نابودی و حذف او بـسـتهاند.
انسان بدگمان در اثر دوری از مـعــاشــرتهــای ســودمـنـد و فـاصـلـه گـرفـتـن از دیگران، از تکامل و رشد فکری باز میماند و همیشه تنهاست و از تنهایی رنج میبرد و از کمترین صفای روحی برخوردار نیست. آنکه زندگیاش همراه با سوء ظن است همیشه در دل به بدگویی و غیبت دیگران مشغول و از این جهت است که برخی از علمای اخلاق از سوء ظن به عنوان غیبت قلبی و باطنی نام بردهاند.
همچنین درجمعی که دیدگاههای منفی و گمانهزنیهای بیدلیل در مورد دیگران امری رایج و عادی در اذهان عموم افراد باشد، دوستی و الفت از میان آنها رخت بر میبندد و حجم غیبت به سبب بدگمانی افزایش مییابد.
بدگمانی و سوءظن نوعی ستمگری در حق دیگران است و باعث افزایش ترس میان آحاد جامعه میشود زیرا مردم پیوسته در هراس میباشند که مبادا بیدلیل در معرض اتهام قرار بگیرند و آبـرویشـان بـه مـخـاطـره بـیـفـتد. پس بدبینی بزرگترین مانع همکاریهای اجتماعی، اتحاد و پـیـوستگی دلهاست و سبب گوشهگیری، تکروی و خودخواهی انسانها میشود وچه بـسـا افـراد ارزنـدهای کـه مـیتوانستند منشاء کـارهـای مـهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگمانی خود یا بدگمانی دیگران نسبت به آنها از پیشرفت و ترقی بازماندهاند.
راهکارهای رهایی از سوءظن و بدبینی:
ممکن است گفته شود که گمان خوب یا بد یا به اصطلاح مثبتنگری یا منفینگری امری اختیاری نیست، بنابراین چگونه میتوان از آن جـلــوگـیــری کــرد؟ در هـمـیـن راسـتـا تـوصـیـههایی از سوی علمای اخلاق بیان گردیده که به اختصار برایتان بازگو میکنیم:
1- منظور از نهی از سوءظن، نهی از ترتیب اثر دادن به آن است، یعنی هرگاه گمان بدی نسبت به شخصی مـسـلـمان در ذهن پیدا شد در عمل نباید کوچکترین اعتنایی به آن کرد، یعنی نحوه تعامل خود را تغییر ندهیم. بنابراین آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد میباشد.
2- پرهیز از همنشینی با افراد ناپاک و ناسالم و نامتعادل، زیرا انسان بر اثر همنشینی با آنها از ویژگیهای اخلاقی ایشان تأثیر می پذیرد و کمکم به افراد خوبی که با او همرنگ و همعقیده نیستند، بدبین میشود.
3- کنترل مجاری ادراکات، چرا که قرآن کریم در آیه 36 سوره اسراء تمام مجاری فهم انسان را مسئول دانسته است. پس قطعاً چشم و گوش ودل همگی مسئول میباشند. اگر کنکاشی در علل پیدایش سوءظن داشته باشیم میبینیم که ادراکــات حـسـی و بـالاخـص دیـدنـیهـا و شنیدنیهای ما در شکل دادن افکار و تخیلات ما سهم به سزایی دارند، در نتیجه یکی از بهترین راههای تدبیر خواستها و تسلط بیشتر بر خود و پیروزی بر خواهش نفسانی و وسواس شیطانی در مورد متهم کردن دیگران، مهار ادراکات و بیش از همه مهار چشم و گوش است.
4- توجه به آثار بد منفی نگری و سوء ظن و دقت در آیات و روایاتی که سوء ظن را تقبیح کرده و به حـسـن ظن تشویق نمودهاند. شایان ذکر است، هیچکس نباید کاری کند که مردم به او ســوءظــن پـیـدا کنند و سخن پایانی اینکه از بــارزتــریــن نـشـانـههای نابسامانی روحی و روانی، سوءظن و بـدگمانـی است. همچنانکه پیامبر(ص) در این مورد فرمودند: از ظن و گمان پرهیز کنید زیرا کـه ظن و گمان، دروغ ترین سخنان است.
منبع: سایت عصر ایرانwww.asriran.com/fa/news/85221
بگریست ابر تیره به دشت اندر
وز کوه خاست خندهی کبک نر
خورشید زرد، چون کله دارا
ابر سیه چو رایت اسکندر
بر فرق یاسمین، کله خاقان
بر دوش نارون، سَلَبِ قیصر
قمری به کام کرده یکی بربط
بلبل بهنای برده یکی مِزهَر
نسرین به سر بهبسته ز نو دستار
لاله به کف نهاده ز نو ساغر
نوروز فر خجسته فراز آمد
در موکبش بهار خوش دلبر
آن یک طراز مجلس و کاخ بزم
این یک طراز گلشن و دشت و در
آن بزم را طرازد چون کشمیر
این باغ را بسازد چون کشمر
هر بامداد، باد برآید نرم
وز روی گل به لطف کشد معجر
خوی کرده گل ز شرم همی خندد
چون خوبرو عروس بر شوهر
بر خار بن بخندد و سیصد گل
چون آفتاب سر زند از خاور
مانند کودکان که فرو خندند
آنگه کشان پذیره شود مادر
قارون هر آنچه کرد نهان در خاک
اکنون همی ز خاک برآرد سر
زمرد همی برآید از هامون
لؤلؤ همی بغلتد در فرغر
پاسی ز شب چو درگذرد گردد
باغ از شکوفه چون فلک از اختر
غران همی برآید ابر از کوه
چون کوس برکشیده یکی لشگر
برف از ستیغ کوه فرو غلتد
هر صبح که آفتاب کشد خنجر
هر گه درختی از که بدرخشد
وز بیم خویش ناله کند تندر
گویی به روز رزم همی نالد
از بیم تیغ شاه، دل کافر
حیدر امیر بدر و شه صفین
دست خدا و بازوی پیغمبر
ملک الشعرای بهار
بحر بلانون بو گجه داشمیش بلاسی
کفاریدن مهلت آلوب زهرا بلاسی
صحرای عشقه خیره دور اهل سماوات
معبودیله عشاق حق ایلور مناجات
دشت بلادن عرشه چخمیش صوت آیات
گرم ایلیوب عشق اهلینی قرآن صداسی
چون فاش ایدوب سرّی ولی ذات خلّاق
شاد و خراماندور عموم هنگ عشاق
هر تک تکی اولموش اورکدن مرگه مشتاق
وصله بلی مایل اولور عشق آشناسی
اولموش پریشان و غمین حال اهل معنا
جنتده زهرا باش آچیب گریاندی طاها
سویلور ملکلر بیر بیره گر صبح آچیلسا
أوز قانینه غلطان اولور دین رهنماسی
راه حقیقت سالکی شمس امامت
یعنی حسین اول صاحب مجد و جلالت
بیر خیمه ده ایلور خانم زینبله صحبت
دورِ خیامی گوزلیور صاحب لواسی
پروانه مثلی زینب زار و مکدر
دور حسینه ذوق و شوقیله ورار پر
بو عشقیله بیلمم نه نوعی طاقت ایلر
گورسه باتوب قانه حسینِ مه لقاسی
سو یولّارینی باغلیوبدور اهل کینه
چخمش أنا العطشان سسی عرش برینه
سقایه جام الده دیور نازلی سکینه
ایله فراهم سو عمو الله رضاسی
زهرا گلستاننده گللر سارالمیش
اوچ گوندی آلِ مصطفی لب تشنه قالمیش
شش ماهه ئوز طفلین رباب آغوشه آلمیش
چوخ یاندرور اول غمکشی اصغر نواسی
استاد کلامی زنجانی
سلام ای تشنه لب سقا ابوالفضل
سنه قربان کسر زهرا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
یتیشدی هشتم ماه محرم
کسوب سو یوللارین اشرار عالم
گلوب زینب دئدی ای مونس غم
سوسوزدی عترت طاها ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
گوزل قارداش سو یوخدی خیمهلرده
گلوب بیکس ربابین قلبی درده
دولان گوزلر قالوبدی صود اَمرده
قوپوب طوفان واویلا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
علینون ای اوجا قامت بالاسی
محبت جمعینون شمع هداسی
اوزون قوللاریوین عالم فداسی
شهید یوم عاشورا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
سنه عاشقلرون قربان کسللر
اسنده پرچمون دللر اسللر
وراللار عشقیوه ضرب المثللر
وفاده یوخ سنه همتا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
بو درد اهلی دواسین سندن ایستور
برات کربلا سین سندن ایستور
مریضلر ئوز شفاسین سندن ایستور
بو گوزلر سندهدی مولا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
آدون بازار عشقی ائتدی رایج
آلوب عالم قاپوندان چوخ نتایج
دیر درد اهلی یا باب الحوائج
ائله پرونده می امضا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
قالاندی قلبوه غملر غم اوسته
قوپوب هنگامه نهر علقم اوسته
آخوب قانون سو اوسته پرچم اوسته
او حاله آغلادی دریا ابوالفضل
ابوالفضل یا ابوالفضل
کلامی
ابولفضلی گوروب صفلر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
حسینون عاشق کامل عیاری
علمدار رشید و باوقاری
آلوب گویا علیدن ذوالفقاری
توکوب قان قلعهی خیبر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
اِئدوب کفرین سپاهین برهم عباس
گلوب نهر اُوسته وردی پرچم عباس
سووا باخدیقجا اُولدی خرّم عباس
اورکدن غصهسی یکسر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
سو مشگین دولدوروب لب تشنه سقا
ئوزی میل ائتمدی بیر قطره اما
جزاک الله دئدی معناده زهرا
غم اولاد پیغمبر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
رجز خوان الده پرچم دلده تکبیر
ئوزین ووردی سپاهه بیرده چون شیر
هراسان ائتدی خصمی برق شمشیر
یول اوستن فرقه کافر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
دیور راوی باخوردیم حالی مضطر
چیخور گوردوم نیستاندان او سرور
نه وار مشگینده سو نه تنده اللر
دگوب باشه عمود افسر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
اونی السیز گوروب اَل چالدی اعدا
کمکسیز قارداشین سسلندی سقا
غریب عباسیوی درک ایله مولا
اولوب عمروم گلی پرپر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
علمدارون وئرور جان یا حسین گل
سن عطشان منده عطشان یاحسین گل
گلن یولاره قربان یاحسین گل
یاغیش تک اوخ یاغوب پیکر داغیلدی
قاچوب سرکردهلر لشگر داغیلدی
کلامی زنجانی
منیم پناهیم اُمیدگاهیم، دایان حسینیم سنه سوزوم وار
اوپوم ایاقون یانان ددوداقون، امان حسینیم سنه سوزوم وار
دایــان بـــرادر عــزیــز مــادر، گلیـر دالـینجـا پیـاده زینب
هـارا گئدیرسن؟ شتاب ائدیرسن، قالوبدی بحر بلاده زینب
نـه چــاره ائیلیــم یانـیـر بـو قلبیـم، چکیبدی درد زیاده زینب
وداع آخر توقف ائت بیر، زمان حسینیم سنه سوزوم وار
باجووا لطف ائت بیر آز دایان گئت، آماندی قارداش آماندی ئوللم
گـوزومده یاشیـم آغـاردی باشیم، غمیم بیلیرسن گراندی ئوللم
اَییلدی قدیم، یارالی قلبیم خـدنـگ ظلمــه نشاندیـر اوللم
تـرحم ائیلــه آتــووا وئرمه، عنان حسینیم سنـه سـوزوم وار
بــو غمــده قیــزلار غمه گرفتــار، حرمسـراده قالیبـدیـر آغـلار
او فوجی آیــا بــو چــولـده تنهــا، بلالـی زینب نه نوعـی ساخـلار
تعـجــبیـم وار مگـــر آتالار، بالالارینـــی بــو نحوی یوخــلار
کومکلری یوخ، بلالری چوخ، اینان حسینیم سنه سـوزوم وار
اگر برادر قییتماقیــن وار، او کهنــه کـوینک ندیـر بـدنـده
ئورک سیخیلدی ایویم ییخیلدی، او کوینگی سن آلیب گینده
منــه بس اولـدی، مشخـص اولدی، سنـی سویارلار یقیـن ئولنده
همیشه مغموم همیشه مظلوم، اولان حسینیم سنه سوزوم وار
قیــزون رقیــه دیینـده عمـه، هانـی بابام بس ائدیم نـه چـاره
نئجــه دئییـم مــن گئـدیبدیر الان، خیامــه گلمـز بابـون دوباره
او باغــری قانـلار او آغلیانلار، بـالالاروندور ائدیـر نظاره
آتیب گئدیرسن اولارا سن سن، گومان حسینیم سنه سوزوم وار
شاعر: انور اردبیلی
ای تیر بلا شیشهی جان را تو شکستی
وی پیک اجل قلب جهان را تو شکستی
چشمم به رهت بود، رسیدی به سراغم
آیینهی آیین زمان را تو شکستی
داغ علی اکبر به دمت گشته نشانه
خون گریه نما، چون که نشان را تو شکستی
از بوسهگه فاطمه تقبیل نمودی
گنجینهی اسرار نهان را تو شکستی
قلبی که بود قلب همه عالم امکان
کاشانه به خود کردی و آن را تو شکستی
آن لحظه که اندر دل من جای گرفتی
یکباره دل عالمیان را تو شکستی
از نای دلم نغمهی یا فاطمه خیزد
آخر به گلو بغض فغان را تو شکستی
تیری چو تو بر سجدهگه سر سپهم خورد
پیشانی آن یار جوان را تو شکستی
بر اصغر من نیز از این تیر زد اعدا
ز آن قلب رباب نگران را تو شکستی
ز آن حنجر و ز آن سجدهگه و زین دل پر سوز
فریاد، که پیمانهی جان را تو شکستی
کلامی زنجانی
تا در آغوش پدر ماوا گرفت
موج در آغوش دریا جا گرفت
دامن قنداقه شد غرقاب خون
تا پدر قنداقه را بالا گرفت
تیر دشمن تا گلویش را شکافت
خنده کرد و اشک از بابا گرفت
غنچه نشکفتهای پژمرد لیک
جان ز جسم باغبان یکجا گرفت
از بر یعقوب دشت کربلا
گرگ تیر، آن یوسف زهرا گرفت
کرد از داغش گریبان چاک چاک
وز غم او بانگ واویلا گرفت
جام گلگون شهادت را به شوق
کودک شش ماهه از مولا گرفت
لالههای نینوا «یاسر» ببین
رنگ خون زین ماتم عظمی گرفت
شاعر: صافی گلپایگانی
قبر پاکین یاحسین مدّتدی که ایستهر کونول
زاره گلمیش بیر مقام آه و زار ایستهر کونول
معصیت کــارم منـه تـوفیقیـن هــر گـه یـار اولور
نقطهی مجرم گئدهر، دل محرم اسرار اولور
قبر اکبر عاشئق منصوره پای دار اولور
پایدار اولماقلیقا بیر پای دار ایستهر کونول
کنج غمده بیر نفر یوخ منله هم آواز اولا
آز قالیبدیر مرغ روحیم جیسمدهن پرواز اولا
ایسته بو جانیم سر کویینده پایانداز اولا
دوت الیمدهن غم گونونده غمگسار ایستهر کونول
هر طرف اسکندر دل آب حئیوان آختاریر
ظلمت غمده گذیر، لعل بدخشان آختاریر
جان وئرهن عاشق همیشه کوی جانان آختاریر
جان نثار ائتمهکلیگه بیر جان نثار ایستهر کونول
ائیلهییب شوق وصالین واله و حئیران منی
وادی حئیرهتده قویما بئیله سرگردان منی
قورخورام سالسین آیاقدان محنت هئجران منی
هجر الیندهن جانه گلمیش، وصل یار ایستهر کونول
پرتو نور خیالینله دولوب صحرای دل
گؤزیاشیم تک موجه گلمیش جوش ائدهر دریای دل
طور عشقینده مناجات ائتمهگه موسای دل
طاقت و تاب آختاریر، صبر و قرار ایستهر کونول
حجلهگاه قاسیمی هر لحظه کیم یاد ائیلهرهم
نی کیمی گللهم نوایه، داد و فریاد ائیلهرهم
عیش و عشرهت مُلکینی، آهیله بر باد ائیلهرهم
چون تن تبدار، چشم اشکبار ایستهر کونول
خاطریم اولموش پریشان سُنبل و سوسن کیمی
خلقیدهن کسمیش علایق رشتهسین سوزن کیمی
چوخ سئوهر قبرین چکه، آغوشه پیراهن کیمی
جان وئریب وصله یئته پروانه وار ایستهر کونول
تُند باد هئجریله سولموش گولوستانیم منیم
غصصهدهن اولموش خزان گلبرگ خندانیم منیم
نطق یوخ دیلدهن دوشوب مرغ خوشالحانیم منیم
بلبل شوریدهتک فصل بهار ایستهر کونول
سیل غمدهن آز قالیر بُنیاد جان اولسون خراب
زورق جسمیم او سیلایچره قالیب مثل حُباب
محفل وصلین خیالیله اولوب باغریم کباب
اختیاریم یوخ نئدیم، بیاختیار ایستهر کونول
شور عشقین شُهرتی از بس کی عالمگیر اولوب
بینوا(صرّاف) اودور مجنون کیمی زنجیر اولوب
آب و خاک غمله گویا طینَتیم تخمیر اولوب
محنت و درد و مصیبت هر نه وار ایستهر کونول
صراف
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
مادر خون جگرم
خاک غم شد به سرم
قامتم گشته کمان
خیز و بنگر پسرم
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
دیده بگشا و ببین
گشتهام زار و غمین
میزند بر سر خود
مادر زار و حزین
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
لالهی این چمنی
ز چه گلگون کفنی
لب گشا گو سخنی
به خدا جان منی
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
ازغم دوری تو
پسر با ادبم
روز من گشته سیاه
جان رسیده به لبم
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
ای مه برج وفا
گشتهام غرق عزا
رفتی و از کف من
دگر افتاده عصا
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
تا که دیدم رخ تو
طاقتم رفته ز دست
مردم و زنده شدم
پشتم از غصه شکست
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
ای گل پرپر من
نوجوان اکبر من
مادر دیده ترم
رفتهای از بر من
مادرم من مادرم
ای علی اکبرم
فرهاد فکری
حسین جانم ای شه مدنی، یوردی کوفه منی
قالمیشام تنها
توکور دشمن مسلمین قانینی، تک گوروب جانینی
سیدی مولا
بو شهره گلمه صفا یوخدی، منافقلرده وفا یوخدی
ای گل زهرا(2)
او امت که نامه یازدی سنه، دشمن اولدی منه، قلبه اود سالدی
قان ایچسمده دادمارام سولارین، فتنه سی بولارین، صبریمی آلدی
فراقونده ای ولی جلیل، مسلم بن عقیل، بی کمک قالدی
بو شهره گلمه صفا یوخدی، منافقلرده وفا یوخدی
ای گل زهرا(2)
آخور راه معرفتده قانیم، باشیوه دولانیم، مونسیم غمدی
سفیرون گور باغلانوبدی الی، دشمنان علی، شاد و خرّمدی
غریب من ای حبیب خدا، عالم غربا، آیری عالمدی
بو شهره گلمه صفا یوخدی، منافقلرده وفا یوخدی
ای گل زهرا(2)
اگر گلسن مقدمون ئوپرم، قاتله دییرم، باشیمی تئز کس
حضورونده خوشدی قانیم آخا، دوروبرده باخا، فرقهی ناکس
امامیم جان اوسته دادیمه چات، عارفِ عرفات، هاردا قالدون بس
بو شهره گلمه صفا یوخدی، منافقلرده وفا یوخدی
ای گل زهرا(2)
آوای کلامی، حاج ولی الله کلامی
دهید اندکی اهل کوفه امانم
که تا بر حسینم سلامی رسانم
سلام ای حسین! ای فروغ محبت!
ببین مسلمت را به وادی غربت
سلام ای گل گلشن آل طاها
سلام ای جگر گوشهی شاه بطحا
سلام ای گل باغ زهرای اطهر
سلام ای عزیز دل و جان حیدر
مبادا ای پسر عَمّ به کوفه بیایی
که خود را گرفتار کوفی نمایی
الا ابن عَمّ، کوفیان بیوفایند
از آن ترسم این قوم،خوارت نمایند
در اول به من عهد و پیمان ببستند
ولی زود آن عهد و پیمان شکستند
ز من کوفیان، خوب احسان نمودند
مرا مرد و زن، سنگ باران نمودند
چو بستند بر روی من، راه چاره
بیاورد خصمم به دار الاماره
به بالای بام، از جفای خصم کافر
جدا سازد از کینه، از پیکرم سر
محمد شرمی کاشانی
گنه یاران داشدی بحر بلا، شاه کرب و بلا، یاسی باشلاندی
خانم زهرا سالدی باشه قرا، سیدالشهدا، یاسی باشلاندی
محرم گلدی عزا گلدی
یره گوگلردن صدا گلدی
یا حسین مظلوم(2)
چکوب قاره آسمانه ملک
ساکنان فلک نوحه خوان اولدی
سماواته ناله سالدی طنین
قلبی فاطمهنین لخته قان اولدی
بو ماتمده یاندی قلب نبی
نازدانه سی بیآشیان اولدی
آچوب باشین یکسر اهل سما
خمسة النّجبا یاسی باشلاندی
محرم گلدی عزا گلدی
یره گوگلردن صدا گلدی
یا حسین مظلوم(2)
معابرده صف چکنلره باخ
سینه زنلره باخ سینه داغلولار
دوشوب شیعه بحر درد و غمه
مسجده علمه قاره باغلولار
سالوب یاده فاطمه بالاسین
قلبینون یاراسین باهم آغلولار
دیور زهرا جان یارالی بالا
شاه ملک ولا یاسی باشلاندی
محرم گلدی عزا گلدی
یره گوگلردن صدا گلدی
یا حسین مظلوم(2)
ورور باشه عاشقان علی
شیعیان علی بو مصیبتده
علی سسلور سیندی بال و پریم
اودلانوب جگریم نار محنتده
چخوب عرشه سوز آه حسین
خیمهگاه حسین یاندی غارتده
امان ای دل ایله آه و نوا
چون ولی خدا یاسی باشلاندی
محرم گلدی عزا گلدی
یره گوگلردن صدا گلدی
یا حسین مظلوم(2)
بو آیدا هر کیم نوایه گله
آه و وایه گله خوار و زار اولماز
قیامتده اعتباره چاتار
افتخاره چاتار اشگبار اولماز
ئولن وقته صاق صولا دولانوب
نار هجره یانوب انتظار اولماز
گوزوم آغلا یاری ایله رضا
چون شفیع جزا یاسی باشلاندی
محرم گلدی عزا گلدی
یره گوگلردن صدا گلدی
یا حسین مظلوم(2)
مناجات کلامی، حاج ولی الله کلامی زنجانی
اى عمه! منیـم کاش ائلـه امکانیــم اولئیــدى
سینهمـده بو باش، بیر گئجه مئهمانیم اولئیدى
اى کاش بۇنون ذکرینى بیر آن ائشیدئیدیـم
بـۇ قانلێ دوْداقدان گئنـه قرآن ائشیدئیدیـم
هـر دم بابا جانیم چاغێریب، جان ائشیدئیدیم
قوربان بابامین جان سسینه جانیم اولئیدى
اوّلده گرک باوریمى محکـــم ائدئیدیم
پیشــوازه قاچێـب گؤزلریمـى پُر نم ائدئیدیم
گؤزیاشلاریمى جمع ائلهییب مرهم ائدئیدیم
الـده یارالـى لبلـهره درمانیـم اولئیـدى
بیلسئیدیم اگر، اشکیمى یوللاره سپهردیـم
گلسئیدى آیاغیلـه آیاق ردّین اؤپـهردیـم
فرشیم یوْخودو زولفومو توْپراغه دؤشهردیم
ویرانه ائویم لاییق مهمانیم اولئیـــدى
دۇتدو بـو گئجه اوّل شبدن منـى غفلــت
گؤى اهلینى دعوت ائلهیم اوْلمادى فرصت
دوتسئیدیم عزا من بو باشین شأنینه نسبت
جئبریل گرک بو گئجه دربانیــم اولئیــدى
چـوْخ وئردی منـه زجـر، دنی گـؤز یاشـا خاطیر
سرنئیزه ده دۇرمۇشدۇ بو باش یوْلداشا خاطیـر
آلـلاه منـی حیفـظ ائتـدی فقـط بـۇ باشـا خاطیر
عئشقیمده ریضـا اوْلمـادی، نوقصـانیم اولئیـدی
آخئرده یئتیـب، چـوب-ی-جفـا دسـت-ی-یزیـده
وۇردۇ اوْنـۇ غئیظیله لـب-ی-لعـل-ی-شهیــده
زینـب بـیبـیمیـن قـددین اَگیب ائتـدی خمیده
هیچ بیر دئمهدی یاخشێدێ ویجدانیـم اولئیـدی
منزوی
خواهرم اینجا زمین کربلاست
سرزمین غصه و درد و بلاست
این زمین بوی جدایی میدهد
خاتمه بر آشنایی میدهد
خواهرم اینجا اسیرت میکنند
در همین ده روزه پیرت میکنند
میشوی تو غرق ناله، غرق آه
میزنم من دست و پا در قتلگاه
دخترم را در غریبی میکُشند
گوشوار از گوشهایش میکِشند
خصم حیدر تیغ بر رویم کِشد
شهر بیشرم و حیا مویم کِشد
در همین جا کوفیان دف میزنند
در عزایم هلهله، کف میزنند
میبرند اینجا گلو و حنجرم
پیش تو بر روی نی آید سرم
استاد میرحسینی
اولماقا آماج بلا گلورم کربلا
خاکون ایدم لعل و طلا گلورم کربلا
کعبه نی حیرتده قویوب حسناتون سنون
وادی سینادی مگر عرفاتون سنون
زمزمی شرمنده ایدر بو فراتون سنون
سنده ایدم سعی و صفا گلورم کربلا
هاردا منانون بو قدر شرف و شأنی وار
اصغر شش ماهه کیمی قوزی قربانی وار
هانسی خلیلین دیه گوروم، بله امکانی وار
تشنه ذبیحاً به قفا گلورم کربلا
سنده سپهرین گونی تک باتارام کربلا
اصغری آلّام سینمه باتارام کربلا
اوز قانیمی توپراقووا قاتارام کربلا
تا اولاسان خاک شفا گلورم کربلا
سنده امانت گمیسین سالاجاقلار گِله
باب الحوائج بالاسی دوشه جاق مشگله
سنده عشایر ساتاجاق سویی بیر جوت اله
ویرماقا عباسی فدا گلورم کربلا
سنده دمادم آخاجاق یوزومه گوز یاشیم
اوغلوم الیمدن گیدهجاق اُله جاق قارداشیم
عزتّلن الدن اله دوشه جاقدیر باشیم
اولماقا تسلیم قضا گلورم کربلا
سنده رقیّم سولاجاق اولاجاقدیر یتیم
سنده قورام بزم عزا گلورم کربلا
سنده آخار زینبیمون یوزه اشگ تری
غارته زهرا قزینون گیدهجاق معجری
سینوی آچ باغریوا باس یارالی پیکری
ساخلا منی صبح و مسا گلورم کربلا
استاد کریمی مراغهای
بار بگشائید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
السلام ای سرزمین کربلا
السلام ای منزل نور خدا
السلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش میآید اینجا بوی عشق
السلام ای خیمهگاه خواهرم
قتلگاه جانگداز اکبرم
کربلا گهوارهی اصغر توئی
مقتل عباس مه پیکر توئی
آمدم آغوش خود را باز کن
بستر مهمان خود را ساز کن
آمدم با شَهپَرجان آمدم
آتشم اما چون طوفان آمدم
حبیبالله چایچیان

